محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
827
خلاصة الحكمة ( فارسى )
آن . و نيز احتمال دارد كه استعمال آن اغذيه در وقتى اتّفاق افتد كه آن حالت زائل باشد و ضرر رساند . و گاه مىتواند بود كه اثر ضرر آن به زودى بدون تكرار و تكثارِ استعمال ظاهر نگردد و به طول ايام و توالى و كثرت استعمال باعث توليد امراض رديئه گردد ؛ به سبب باقى ماندن نزد هر هضمى از هضوم بقاياء رديئهء غذا كه چون مجتمع و بسيار گردند و حرارت در آنها تأثيرى نمايد و متعفّن گرداند ، باعث امراض رديئه شود ؛ پس بايد كه معتاد به آنها نيز به تدريج رفع عادت از خود نمايد تا ضرر نيابد . و صفراوى مزاجى و كسى كه بر مزاج او صفراء غالب باشد و به صحّت فاضله باقى نماند ، واجب است كه غذاى او غذاى دوايى مضادّ كيفيت غذاى صحّى آن كه مبرّد رطب است باشد كه توليد يابد از آن خلطى مضادّ كيفيت صفرا . و دموى ، غذاى او بارد قامع حدّت خون باشد ؛ مانند بزورات حامضه . و بلغمى ، غذاى آن مسخّن ملطّف . و سوداوى ، غذاى آن مرطّب مسخّن هنگامى كه سوداء غالب است بر سوداى طبيعى . « 1 » و امّا اگر احتراقى باشد ، آن هنگام صحّت آن زائل و تدبير آن به تبريد بسيار است ؛ زيرا كه كفايت به اغذيهء دوائيه نمىشود ؛ بلكه دواى صرف بايد . بيان « 2 » اغذيه [ اي ] كه جمع در آنها در « 3 » اكل ممنوع است بدان كه مجرِّبين ، منع نمودهاند از جمع ميان اغذيه كه دشوار باشد بر طبيعت انهضام آنها و يكى باعث فساد ديگرى باشد ؛ مانند : جمع ميان كلّه گوسفند و انگور و ميان ماهى تازه و شير و بيضهء مرغ كه اينها باعث امراض رديئهء مزمنهاند ؛ مانند جذام و فالج به سبب توليد مادّهء رديئهء موجبهء امراض مزمنه كه اگر استحاله به دخانيت و سوداويت يابند ، جذام و مانند آن به هم مىرسد و اگر
--> ( 1 ) . ب : كه سودا غالب سوداى طبيعى باشد . ( 2 ) . ب : اما بيان . ( 3 ) . ب : آنها با هم .